عاشق بی معشوق

خود شما قضاوت كنيد.

بندی کرده ام تا اگر به آرزوی دسته اولم نرسیدم دست از تلاش بر نمیدارم
و میروم سراغ بقیه آرزوهایم وآرزوی اولم را در پناه سرنوشت می گذارم و
ازش رد میشوم به زودی یک نظر سنجی در وبم قرار می دهم تا بتوانید آرزوی
خودتان را انتخاب کنید به امید انکه همه به آرزوهایشان برسند
استاد از اول ترم شعار میده نمره ارثیه بابام نیست ...
نگران نباشید ...
امروز وقتی برگم تحویل دادم ...
استاد داشت از پله ها میرفت پایین ...
من : استاد هنوز به میراث نامتناهی پدرتون معتقدید ؟؟؟
استاد : تا ببینم چی میشه ...
من : خب استاد دوتا شکلات بیشتر ندارم یکیش واسه شما، یکیشم واسه من
استاد شکلاتش میخوره
.
.
.
: وای این چی بود دادی به من ؟؟؟
من : شکلات با طعم قهوه تلخ![]()
![]()
![]()
_ / این واسش تجربه شد که دیگه دل منو به باباش خوش نکنه ![]()
![]()
"دكتر علي شريعتي"

چشم من بيا منو ياري بكن
گونه هام خشكيده شد كاري بكن
غير گريه مگه كاري ميشه كرد
كاري از ما نمياد زاري بكن
اون كه رفته ديگه هيچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه مي خواد
هرچي دريا رو زمين داره خدا
با تموم ابراي آسمونا
كاشكي ميداد همرو به چشم من
تا چشام به حال من گريه كنن
قصه ي گذشته هاي خوب من
خيلي زود مثل يه خواب تموم شدن
حالا بايد سر رو زانوم بزارم
تا قيامت اشك حصرت ببارم
دل هيشكي مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا كه گريه دواي دردمه
چرا چشمام اشكشو كم مياره
سرنوشت چشاش كوره نمي بينه
زخم خنجرش مي مونه تو سينه
چشاي بسته سينه ي غرق به خون
غصه ي موندن آدم همينه
اون كه رفته ديگه هيچوقت نمياد ...





در میان خرابات مست-مست افتان و خیزان بی خیال از حوادث زمان، گیج
بودم و تاب می خوردم درزیر و زبر کوچه ها و به دنبال گمشده ی خویش
بودم که به ناگاه در کنج از خرابات جمعی از عارفان دیدیم همگان در
خویشتن خویش در پی سلوکی بی حد و حصر بودند.جمع بزرگان مشتمل
بود بر تازی مردی اصلان نام، گوهر فروشی از دیار غرب زادگان،
می فروشی از بلاد مستان وقمار بازی که همه چیز حتی دل را در آخرین
قمار باخته بود وجمعی دیگر.... در آخر پیری بزرگ ،عارفی توانا، بریده از
تعلقات، همنشین بزرگان در عالم بالا؛ که محاسنی داشت بلند و سپید
موهایی سراسر از زیبایی او کسی نبود جز پیر مراد. جمعی که در سلوک
بود با دیدن لااوبالی چون من از سلوک خود بیرون آمده تا بر غریبگانی چون
من اسرار سلوک هویدا نگردد. پیر بر مسند وعاظ تکیه کرد و سخن راند.
کلام خود با سوالی آغازنمود گفت ای دوستان در نینه ی چشمان یارچه
می بینید؟ هیچ کس سخن به میان نیاورد دوم بارتکرار کرد اما باز هم
سکوت بود که پاسخ می داد. سوم بار از روی دفتر خواند. گفت، میبدی
یاران بر نبود وی هم کلام شدند اسماعیلی را نام برد با شک در موجودیتش
که آیا مرد است یا که زن. باز یاران یک صدا گفتند پرزده است به ماوای
انتقالی یافتگان، پیر مراد به شک افتاد و بر شیطنت بوفه گزیدگان تاکید کرد.
دست بر قلم شد ،تازی مرد گفت من گویم جواب سوالت ای پیر مراد، نینه
چشمان یار در نظرم همچو باغی است ز اعناب و نخیل که هر چه در آن
روی؛ ته آن نیابی پیر گفت اصلان تو را با دنیا و اموالش کاری نبود لکن حال
اینچنین؟ اصلان سر به پایین انداخت. در آن سکوت تیکه ای از بوفه گزیدگان
به گوش رسید با این عنوان که پنج درهمی از آن اصلان تازی کنید. پیر باز
خواست دست به قلم برد که گوهری گفت درکوی من چشمان یار را گوه
ر دریای فارس که صدها سال در دل صدف خفته باشد یاد کنند.
باز هم عزلت نشینان بوفه خنده ای عاقل اند خفی کردند این بار پیر
حواسش نبود.پیر گفت نبود دگر؟ باز هم بوفه گزیده ای گفت- نوآیدیا- پیرمی
فروش را صدا زد. می فروش که در حال اوور دوز بود نتوانست پاسخی گوید
به سمت دارالخلا شتافت تا آنچه خورده بود پس دهد. بوفه
گزیده ای جواب را جای خمار داد.گفت در دیار وی شراب هفتاد ساله را به
چشمان یار مانند. پیر آب دهان خویش را فرو برد گفت خوب است خب این هم
نظریست یادم بنداز آخر ترم چند ملیونیومی کمکت کنم .نوبت به قمار باز رسید،
برخواست ایستاد و این بیت را بر زبان آورد و از مجلس برون رفت:
(خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش بنماند هیچش الا هوس قماردیگر)
پیر خود از روی برگه ای، زیر چشمی شروع به پاسخ سوال خود کرد گفت
در چشمان یار باید دیدن کنی خالق چشمان را، که آفرید این زیبایی را،و
برصنع او احسن گویی. رندان بوفه نشین از کلیشه ای بودن کلام دم
زدند..... در این میان ناگاه جوانکی تکیده چشمانی گود رفته پشتی
خمیده با مویی ژولیده که شکمش بر پشتش چسبیده بود ودر قبالش من
همچو خسرو پرویز بودم در برابر کنیزکان. گویی هیچ قید و بندی نداشت و
تنها زیر لب این را میگفت:(آیا در این عالم فانی غیر از چشمان یار چیز دیگری برای
دیدن هست؟) این بار از انتهای بوفه مردی نورانی از دیار جنوبگان گفت حق همین
بود که شنیدیم و دگر هیچ...........
رسلاله بوفه گزیدگان قرن سوم (ه.ش)
به تصیح خودم.
دلم گرفته , دلم گرفته, حديث غربت يه فصل سرده
تو شهر قصه پري ديگه نيست , ديگه كسي نيست با من بخونه
كدوم ترانه واسم بهونه ميتونه باشه تو فصل غربت
تا من دوباره بهاري باشم تا غربت از من فراري باشه ....
نه ها دداخني بيكين
لخداتكين
انتلو ماشته
اهانا بيه چسبورو ...
4تا جمله بالا رو از تو يه كتاب مربوت به قوم آستيك درآوردم
معنيش اينه :
آسمان تار مي شود
ماه تار ميشود
مرگ آرام فرا مي رسد
راه زندگي اي زيبا به رويت باز مي شود ...
متن زير فقط يه شوخيه
اگه خانومام متني ضد آقايون بفرستن نامردم اگه نزنم رو سايت
10 دليل ازدواج نكردن پسرا :
1)تمام پسران بعداز ازدواج به طور خاصی دچار افسردگی مزمن میشن
2)بعد از ازدواج همسر نقش نگهبانتو بازی میکنو شب تا صبح بهت گیر می ده
3)70% پسران بعد از ازدواج پشیمون میشن
4)بعد از ازدواج پسرا مثل پرنده ای میشن که انداختنشون تو قفس
5)این جمله رو تمام پسران بعد از ازدواج میگن ( عجب غلطی کردم ازدواج کردم )
6)کنترل اعصاب بعد از ازدواج تا 80% کاهش پیدا میکنه
7)بعد از ازدواج به تنهایی چیزی که فکر نمیکنید عشق و دوست داشتنه
8)دو ماه اول ازدواج فقط شیرینه بعدش از زهرم تلخ تره میشه
9)بعد ازدواج حسرت دوران مجردی تا آخر عمر به دله تون میمونه
10)و از همه مهم تر اینکه دختر خوب پیدا نمیشه چون نسلشون منقرض شده
كلي از اينجور متنا دارم اما با علت خطر مرگ ميترسم بزنم !!!!!!!این روزها بی دلیل نگرانم و هیچ چیز جز مصاحبتی دلنشین با دوستانم آرومم نمیکنه .
این روزها من پیر شده ام و غمی سنگین از سردرگمی بر قلبم سنگینی میکنه .
نگران من نباشید ، حالم خوبه ، این نیز بگذرد و وای از روزی که دیگر فرصتی برای جبران نباشد (بعد از ۱۳۰ سال البته !
کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود، ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ، ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم
عشق مرگ نیست زندگی است. سخت نیست عین سادگی است. عشق عاشقانه های باد وگندم است . اولین پناهگاه کودکی آخرین پناهگاه آدم است. زندگی زیباست حتی اگر کور باشی ؟ خوش آهنگ است حتی اگر کر باشی مسحور کننده است حتی اگر فلج باشی؟ اما بی ارزش است اگرثانیه ای عاشق نباشی اگر می دانستی دل ترک خورده ی من با یاد چشمان بارانی ات شکسته تر می شود هیچ گاه به من پشت نمی کردی اگر می بینی کسی به روی تو لبخند نمی زند علت را در لبان فرو بسته خودت جستجو کن.
ویكتور هوگو می گه هرگز به كسی كه دوستش داری نگو دوستت دارم ... ویكتور هوگو غلط كرده دوست دارم دوست دارم دوست دارم
نظامی ترین جمله عاشقانه: توی اردو گاه قلبتء منم یه اسیر جنگیء تو منو شکنجه میدیءتوی این قلعه ی سنگی
آن چه به پروردگار مدیونیم , دوست داشتن دیگران است
ملت عشق از همه دینها جداست * عاشقان را مذهب و ملت خداست
نامی نداشت. نامش تنها انسان بود؛و تنها دارایی اش تنهایی اش
آن چه به پروردگار مدیونیم , دوست داشتن دیگران است
ماه به من گفت،اگر دوستت به تو پیامی نمی دهد چرا ترکش نمی کنی؟ به ماه نگاهی کردم و گفتم آیا آسمان تو را ترک می کند زمانی که نمی درخشی؟
شخصی را به جهنم می بردند . در راه بر می گشت و به عقب خیره می شد . ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببرید . فرشتگان پرسیدند چرا ؟ پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او امید به بخشش داشت
سه نفر می میرن اولی میفرستن بهشت دومی رو میفرستن جهنم سومی رو میفرستن طویله میپرسند چرا؟ جواب میاد: اولی متاهل بوده دنیا براش جهنم بوده دومی مجرد بوده دنیا براش بهشت بوده سومی متاهل بوده زنش مرده مرتیکه الاغ رفته دوباره زن گرفته
مرد: چرا دعوامون میشه ، تو عصبانی نمیشی؟ -- زن: خودمو كنترل میكنم -- مرد: چجوری؟ -- زن: توالتو میشورم! -- مرد: چه ربطی داره؟ -- زن: آخه با مسواك تو میشورمش !!!
دوستم داشته باش ، هـمانـگونه که من دوستـت دارم
بگذار فاصله من و تو کمتر از آنی باشد :
که می خواهـيـم و نمی توانـيـم
که می توانـيــم و نمی گـذارنــد !

بگذار ميان من و تو فاصله ای نـمـانــد
نه به خاطر خودت ،
و نه به خاطر من !
که به خاطر اين عـشـق دوسـتـم داشـتـه باش
بـيـش از آنی که من دوسـتـت دارم
چرا تهمت میزنی خودت که بی وفاتری
خودم با چشام دیدم دل از غریبه میبری
حالا که عاشق شدم حرف از جدایی میزنی؟
تو چقدر نا مهربونی چرا قلب و میشکنی؟
پشت سرم باز بد بگو خیلی زیاده طاقتم
تو برو بی خیال عزیز منم که بیلیاقتم
با دنیایی حرف دروغ آتیش زدی به زندگیم
باور این دروغاتم بذار به پای سادگیم
آره تو خیلی خوبی همه بدیها از منه
عیب از دل نازکمه که با تلنگر میشکنه
باشه برو منم میرم منم میشم مثل همه
بذار همه بهم بگن یه عاشق در به دره
اما میخوام یادت باشه دوست دارم هرجا باشی
خاطرتو بازم میخوام با هر کی که میخوای باشی...


وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
توی دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو
دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
با تموم بی پناهی به تو تکیه داده بودم
هر بلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم
همه رو به جون خریدم ولی از تو نبریدم
هر جا بودم با تو بودم هر جا رفتم تو رو دیدم
تو سبک شدن تو رویا همه جا به تو رسیدم
اگه احساسمو کشتی اگه از یاد من و بردی
اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی
بدون اینو که عشق من شده جادو به طلسمت
یکی هست اینور دنیا که تو یادش مونده اسمت